الملا فتح الله الكاشاني

292

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

كعب و سعيد بن جبير بر آنند كه مراد بنور نور محمد ( ص ) است و اضافهء آن بذات خود به جهت تشريف آن حضرت است يعنى مثل محمد رسول اللَّه ( ص ) چون مشكاة است كه در آن مصباح مشتعل است و ابى مسلم گفته كه نور او سبحانه ادلهء داله است بر توحيد و عدل او كه از غايت وضوح و ظهور مثل نور است و بروايت ديگر از ابن عباس مراد بنور طاعت است كقوله يَسْعى نُورُهُمْ بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَبِأَيْمانِهِمْ اى طاعتهم يعنى مثل طاعت خداى در قلب مؤمن مانند مشكاتست كه در آن چراغ مشتعل و افروخته شده باشد و گويند مصباح چراغ دان است كه در آن فتيله و روغن باشد و سراج فتيلهء كه روشنى ميدهد و مقوى قول اول است اينكه ميفرمايد * ( الْمِصْباحُ ) * آن چراغ افروخته * ( فِي زُجاجَةٍ ) * در قنديلى است از آبگينه فايدهء اختصاص زجاجه بذكر جهة آن است كه با وجود آن كه حافظ و مانع چراغ است از باد اصفا جواهر است پس مصباح در او اضوء باشد * ( الزُّجاجَةُ ) * آن زجاجة از غايت ضوء و لطافت * ( كَأَنَّها كَوْكَبٌ ) * گوييا ستاره ايست بزرگ * ( دُرِّيٌّ ) * درخشنده چون زهره و مشترى ياى درى از براى نسبة است يعنى ستارهء منسوب به دو در صفا و درخشندگى و بكر درى ميخواند چون مريق مأخوذ از درأ چه آن دفع ظلام مىكند بضوء خود و ضمير در * ( يُوقَدُ ) * راجع بزجاجه است بحذف مضاف يعنى چراغ آبگينهء افروخته شده و حفص بيا ميخواند يعنى چراغى افروخته گشته در ابتداء * ( مِنْ شَجَرَةٍ مُبارَكَةٍ ) * از روغن درخت با بركت بسيار نفع * ( زَيْتُونَةٍ ) * كه آن زيتون است كه در زمين مقدسه رسته است و هفتاد پيغمبر بدان دعاى با بركت خوانده‌اند و از آن جمله ابراهيم خليل ( ع ) و در ابهام شجره و وصف آن بركت و بعد از آن ابدال زيتونت از آن جهت تفخيم شان شجره است به جهت اندراج انواع منافع در آن و ترتب خواص بسيار بر آن و از جملهء توقد چراغ بان است و ادام و دهان و دباغت و استخراج دهن در آن احتياج بعصار ندارد و دهن آن اصفى و اضوءست و گويند اول شجره ايست كه بعد از طوفان مثبت شده و منبت آن منزل انبياء است و لهذا حق سبحانه آن را شجرهء مباركه گفته و حضرت رسالت ( ص ) فرموده كه كلوا الزيت و ادهنوا به فانه من شجرة مباركة پس در صفت آن مىفرمايد * ( لا شَرْقِيَّةٍ ) * يعنى شجرهء زيتونه نه در جانب شرق باشد از معموره چون كنكدز و دريا چين و خطا * ( وَلا غَرْبِيَّةٍ ) * و نه در ظرف غرب از معموره چون طنجه و طرسوس و ولايت قيروان بلكه در وسط معموره باشد كه آن اراضى و جبال ولايت شام است چه زيتون